دوشنبه17خرداد94(اندر احوالات این روزها)
زمان طولانی است که درگیر و دار خانه و اداره مانده ام.حجم کار و گرمای هوا و کارهای دو گل زندگیم ، تنهایی در این شهر و کارهای خانه و احساسات گنگ خودم، همه همه بنده را درگیر روزمره گی کردند...باز هم بماند...
سلام به دوستانم .غیبت طولانی بنده حقیر بپذیرید که گاه از کارهای شخصی خویش باز می مانم و تنها روزنه امیدم نگاه گرم پسرم و چشمان پر احساس دخترم برای ادامه این راه سخته .دوست نداشتم با شکوه آغاز کنم چه کنم که جز این دفتر جایی برای کلمات خویش ندارم.
دخترم دیگه بزرگ شده و یه جورایی خیلی هوای برادرش را داره جدیداً که علی کوچولو رو تو صندلی ماشین میزارم از اداره تا خونه دستش رو می گیره و براش اهنگ می خونه تا آروم باشه و من بتونم برونم همچی با آرامش.
یه اصطلاح جدید هم که جدیداً دخترکمان در زمان های ناسازگاری استفاده می کنند اصطلاح "بی ال" و برای اینکه از الفاظ زشت استفاده نکنه میگه"مامان تو خیلی بی الی"
روز جمعه داشت دعای فرج میخوند.گفتم: برای کی دعا کردی؟ گفت:برای خاله سمیه.آخه خاله سمیه تو مهد بچه ها خیلی اذیتش می کنند دعا می کنم مریض نشه!" حالا ما هی خودمون رو بکشیم ! دعاش برا یکی دیگه س
هفته پیش هم رفته بودیم شمال. بردیمش ساحل. همش اصرار داشت که بره شنا کنه. می گفت: مامان می تونم شنا کنم؟ این جا مردما هستند. اشکال نداره جاهای خصوصی من رو ببینند(برگرفته از انیمیشن کمل) من و بابا![]()
عاشق مربی مهدشه. و هر روز که میریم خونه می گه: چند تا شب بخوابم دوباره میرم مهد؟" خدا شانس بده والا...
قراره ببرمش کلاس اسکیت و باله. هر چند همسرجان مخالف گزینه دو هستند و می فرمایند که برنامه بچه رو شلوغ نکنم . هر چند می دونم که منظور برنامه خودشه نه برنامه بچه.برای اینکه خودشون زحمت رفت و آمد و متقبل می شوند همی.
کلمات از هم گسسته اند. دیگر قانون جملات را از یاد برده ام بر من ببخشید گر گسسته نگاشته ام. روزهایتان تابستانی و شاد
اینم عکس های دخترکم در شمال




عکس با دوستان در مهد







دوشنبه17خرداد94(اندر احوالات این روزها) 


